میهمانان ویژه با یک آرزو تاریخ بارگذاری : 1397/10/12 چهارشنبههم‌پای اولین تشرف خانواده محروم و زیارت اولی مازندرانی به حرم منور رضوی؛

میهمانان ویژه با یک آرزو

اولین زیارت و اولین آرزو، همیشه لحظاتی فراموش‌نشدنی برای زائران است. به خصوص برای آن‌ها که سال‎های سال از راهی دور چشم انتظار این سفر معنوی بوده‌اند.
 
اما این بار خانواده‌ای از اهالی روستای عیسی خندق شهرستان ساری استان مازندران به پابوسی امام رئوف آمدند. خانواده‌ای با سه فرزند معلول که میهمان ویژه این آستان نورانی هستند و حاجتی جز شفا گرفتن ندارند.
سفری که آرزوی چندین و چند ساله مادری صبور و از خود گذشته بود و به همت خیران استانی و همراهی خدام بارگاه رضوی میسر شد. خادمان خود به پیشواز و میهمان‌نوازی شان می‌آیند. شاخه گل متبرکی به دست زائران می‌دهند و قدم به قدم تا پای مرقد مطهر این مهمانان ویژه را همراهی می‎کنند تا این که دستان سردشان را به گرمای مشبک ضریح می‌سپارند. اکنون این خانواده مازندرانی میهمان حرم امام مهربانی‌ها هستند و چند روزی از خوان پربرکت حضرتش متنعم می‌شوند.

صبور مثل سفیر دشت کربلا
مادر خانواده چفیه سفیدی بسته و رو به گنبد و گلدسته حرم، زبانش مدام به دعا می‎گردد. توران صدیقی، 62 سال از خدا عمر گرفته ولی سنگینی به دوش کشیدن بار یک زندگی با هفت فرزند که سه تن از آن‌ها به نام‌های منیژه، زینب و علی‌اصغر معلولیت دارند، مجالی برای این بانوی مازندرانی نگذاشته تا یک بار هم که شده به پابوسی امام رئوف مشرف شود و دلی صفا دهد.
حس و حال باورنکردنی خود را از این تشرف روحانی چنین توصیف می‎کند: «آن قدر منتظر نشستم که خسته شدم. فکر می‌کنم خواب می‌بینم، از آقا امام رضا(ع) شفای فرزندان بیمارم را می‌خواهم که 45 سال تمام از آن‌ها نگهداری کرده‌ام. یک روز هم از مراقبت بچه‌هایم دست نکشیدم، حتی نتوانستم در عروسی دخترم یا مراسم خاک‎سپاری والدینم شرکت کنم. مثل حضرت زینب(س) پرستار بودم».
ماجرای زندگی پرفراز و نشیب توران خانم به همین جا ختم نمی‌شود و دست تقدیر امتحان‌های دشوار فراوانی را برایش مقدر کرده است. تعریف می‌کند که هشت سال زینب، یکی از دختران معلولش گم شده و مدت‌ها به جستجوی فرزند می‌پردازد. در این مدت، غریبه و آشنا به توران خانم می‌گفتند که دیگر دخترت مرده و پیدا نمی‌شود، ولی دل مادر گواه دیگری می‌داد. بالاخره این مادر رنج کشیده پس از سال‎ها پیگیری و چشم انتظاری، زینب را با همه تغییرات ظاهری که شناختش را دشوار کرده بود، در سازمان بهزیستی پیدا می‌کند. 
مثل دیگر مادران مهربان این سرزمین برای همه لب به دعا باز می‌کند و می‌گوید: «برای همه دعا کردم تا دامان شان پاک باشد، مؤمن و اسلامی باشند. با نماز و روزه باشند و خدا و امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) را بشناسند. 12 امام و 14 معصوم را بشناسند. ان شاء الله الگوی ما حضرت علی(ع) و خانم فاطمه زهرا(س) باشد».

آقا شفام بده
علی اصغر یکی از زائر اولی‌های این تشرف خانوادگی است. آرام سر به زیرانداخته و با چشم دل صحن و سرای ثامن الحجج(ع) را تماشا می‌کند. بعد از دقایقی زیارت مرقد مطهر، از او می‌پرسیم: «از امام رضا(ع) چه خواستی؟»، ساده و بی‎تکلف جواب می‌دهد: «آقا شفام بده». باز می‌پرسیم، «حرم امام رضا(ع) را چطور دیدی؟»، به لهجه غلیظ مازنی تعریف می‌کند که چطور زیارت کرده است و به قول خودش به ضریح منور حضرت رضا(ع) دست کشیده و دعا کرده. علی‌اصغر ادامه می‌دهد: «می‌خواهم هر سال بیایم تا برای خواهرانم دعا کنم». 
مثل خیلی‌ها فقط شعار نمی‌دهند، خانواده خانم صدیقی به خوبی از پسِ عمل به الگوهای معنوی خود برآمده‌اند. سبک زندگی شان به جوان‌ترها درس بردباری و استقامت می‌دهد. درسی سخت اما زیبا.
تعداد بازديد: 9
 
امتیاز دهی