من خوشبختمعکسنوشت:

من خوشبختم

 
همیشه از مادرم می پرسم که چه کسی از همه خوشبختر است. او فقط لبخند می زند و می گوید وقتی از ته دلت خوشحال بودی آن موقع خوشبخت ترین آدم روی زمین هستی. من از همه بچه ها خوشبخت ترم. چون وقتی توی دلم یک عالمه غصه دارم یا وقتی دلم برای پدرم تنگ می شود و یک چیزی مثل گردو ته گلویم را فشار می دهد و دوست دارم یک عالمه گریه کنم، مادرم من را به خانه آقا می آورد. اینجا که می آییم دیگر گردوی ته گلویم اذیتم نمی کند. از ته دلم خوشحالم. چند روز پیش مادرم گفت فردا صبح زود به حرم می رویم و نماز عید فطر ر ا آنجا می خوانیم. با نگرانی به چشمانش نگاه کردم. یک برگه از کیفش در آورد و گفت: «دعای نماز عید فطر را اینجا نوشته، نگران نباش دختر نازم.» از خوشحالی بالا و پایین می پریدم و یک عالمه مادرم را بوسیدم. صبح که شد مادرم چادرم را سرم کرد و با هم حرم رفتیم. نمی دانید که چقدر دلنشین بود نماز عید فطر. وقتی نماز تمام شد، فهمیدم همه ما، همه آدم هایی که در حرم نماز می خواندیم خوشبختیم. خوشبختیم چون یک امام مهربان داریم که وقتی عید می شود، به منزل ایشان می آییم .همه آدم های اینجا خوشبختند. چون همه از ته دلشان خوشحالند. حتّی خانومی که کنار من بود و روی ویلچر نشسته بود. به کبوتران حرم نگاه می کرد و لبخند می زد. حتّی مادر آن پسر بچه که خیلی مریض بود... وقتی به امام رضا(ع) می گفت که چه حیف ماه رمضان تمام شد و باز میان گریه هایش لبخند می زد و می گفت عیدتان مبارک آقا...و یک عالمه برای پسرش دعا می کرد. وقتی اشکهایش را پاک می کرد می خندید، انگار او هم یک عالمه خوشبخت بود. همش به این فکر می کنم کسانی که خدا را نمی شناسند چطور خوشبختند. چقدر دلم برای کسانی که ماه رمضان ندارند می سوزد. همچنین برای کسانی که امام رضا(ع) را نمی شناسند. کاش همه بچه های دنیا در این میهمانی شرکت می کردند و آن موقع از ته ته دلشان احساس خوشبختی می کردند حتی اگر بابا نداشتند مثل من.
 
1396/4/13 سه شنبهتعداد بازديد: .

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر